نکته ای ساده و جالب درمورد بلاغت از کتاب «ادبیات و تعهد در اسلام» نوشته محمد رضا حکیمی:

«در واقع شاعر و نویسنده راستین، نخست با قلب و مغز و دید و درک خود شاعر می شود یا نویسنده و سپس با تعبیر و قالب. به عبارت دیگر تا آدمی سخنی برای گفتن ـ درخور گفتن ـ نداشته باشد نه شاعر است نه نویسنده، اگرچه انشایی خوب داشته باشد و طبعی موزون.

در اینجا سخنی نقل می کنم از علی بن ابی طالب، امام بزرگ بلاغت:

آیه البلاغه قلب عقول و لسان قائل.

ـ نشانه بلاغت دلی است آکنده از خرد و هوشیاری و زبانی توانا بر گفتار.

در این سخن امام، خردمندی و هوشیاری (عامل اصلی شناخت و تجربه)، جزو عناصر اصلی بلاغت شمرده شده است. و در تعبیر «قلب عقول» نکته ای نهفته است: تعقل و هوشیاری و خردورزی را به قلب (دل) نسبت داده است، یعنی خردی روییده در زمینه ی احساس عاطفی، نه در زمینه ذهن حسابگر. یعنی نویسنده و گوینده ی شایسته و صادق، همه چیز را با قلب خویش تجربه و درک می کند، نه با ذهن خشک و حسابگر.» (ادبیات و تعهد در اسلام، محمدرضا حکیمی، صفحه ۸۵)