این چهارماه، فراز و فرودهای زیادی داشت. ما روی برد و باخت سرمایه گذاری نکرده بودیم که حالا نگران ضرر باشیم. بلکه انتخابات را فرصتی برای فعالیت با نشاط اجتماعی و گفتگو درمورد ایران امروزمان و یادآوری رؤیاهای انقلاب اسلامی می دانستیم.

این ایام تلخی ها و شیرینی هایی داشت. حواشی قدرت یکی از جاهایی است که گوهر آدم ها نمایان می شود و چقدر لحظات افتادن پرده ها سخت است. با افراد مختلفی آشنا شدیم و دوستان زیادی پیدا کردیم؛ دوستانی سرزنده و با نشاط.

برخی از آشناها راضی شده بودند که به گزینه ما رأی بدهند. البته من هم این ایام کم روی مخ شان نرفته بودم؛ سرتیترهای مواضع مهم دکتر را سریع منتقل می کردم، سعی می کردم تفاوت دکتر با بقیه نامزدها را تبیین کنم و از طرفی برنامه ها و اولویت هایی که دکتر به صورت واضح بیان می کرد برای خیلی ها جالب بود. به نظرم مردم با وجود سختی ها، خوش انصاف هستند.

اتفاقات این ایام سوالاتی را هم در ذهنم پررنگ کرد: مرز قدرت طلبی و تلاش برای خدمت، چگونه مشخّص می شود؟ در کنار ساعت ها جلسه و کیلومترها سفری که برای بستن لیست های انتخاباتی صرف می شود، آیا افرادی به فکر چگونگی ارتقای مشارکت فعال مردم هم خواهند بود؟

فردای روز آخر تبلیغات با جمعی از بچه های ستاد دانشجویی نشسته بودیم. یکی از فعالین ستاد مطلبی را گفت که تکان دهنده بود. گفت که در دوره های قبل فکر می کردم که موانعی برای فعالیت انتخاباتی وجود دارد مثل بچه های بالا و … . اما در این دوره که بیشتر درگیر کارها شدم فهمیدم که تنها مانع، تنبلی خودم هست. به هرحال، ممکن است فکر شود که در عصر رسانه ها و دولت های مدرن، تلاش های افراد نمی تواند نقش موثری در چنین برهه هایی داشته باشد؛ اما ایشان نظر دیگری داشت. این مسئله نشان می دهد که ترکیب جهموری اسلامی را با همه رنج ها و شیرینی هایش باید بیشتر بشناسیم؛ مبادا که از جمهوری اسلامی، جا بمانیم.

و خداوند بزرگتر است

[پایان]