یکی از بچه ها ابتدا می گفت دولت لام. قطعی است و هر که دوست ندارد جمع کند برود. بعد که پیش بینی اش بواسطه شورای نگهبان محقق نشد، خیلی روی خودش نیاورد. در آینده به این نگاه که معتقد است با وجود بچه های بالا، دیگر جای کنشگری وجود ندارد بیشتر می پردازم.

یکی دیگر از بچه ها ورود بهتری داشت… چند مسئله را مشخص کرده بود (مسئله افزایش قیمت بنزین، برجام و …) و مواجهه نامزدها با این چالش ها را مقایسه کرده بود. اوایل خرداد که با هم گفتگویی داشتیم می گفت نامزدهای موجود توان ایستادگی برای یک سری تغییرات را ندارند و الف. می توانست. با یکی دیگر از بچه ها هم که متمایل به الف. بود مکاتبه ای داشتم. جریان الف.، بروز شخص محور و حادّی دارد. این نوع بروز، با چهارچوب تحولی مدنظر در گام دوم که قرار است بر محور جوانان باشد و رویکرد فرهنگی ـ تربیتی دارد متناسب نیست. دوران تحولات سوپرمنی به سر آمده و فرد موفق هم باید بتواند آگاهی و اراده عمومی را بسیج کند. آگاهی و اراده عمومی هم با امثال لیست رو کردن بسیج نمی شود؛ با درگیر کردن مردم در ابعاد مختلف حکمرانی محقق می شود (مثلا نباید شعار شفافیت آرای نمایندگان را داد اما هنوز که هنوز است…).

یک نظر دیگری که بین بچه ها با آن مواجه شدم و قابل تأمل بود این بود که در گذشته وقتی اقبال به توافق با آمریکا وجود داشت، چرا گذاشتیم پرچم توافق دست دیگری بیفتد!؟ ما هم شعار توافق می دادیم… نمی خواهم وارد تاریخ مذاکرات و حواشی آن و نتایج آن بشوم. از این جهت برایم قابل تأمل بود که در چنین چالش هایی ما چگونه باید عمل کنیم؟ شاید بتوان گفت که در چنین شرایطی، دوگانه حق گویی یا حفظ قدرت پیش می آید… گویا مسئله، صداقت است؛ اگر چیزی را واقعا به ضرر مصلحت عمومی می دانیم باید صادقانه با مردم مطرح کنیم و تبیین نماییم ولو خوششان نیاید. در این زمینه، مکتب ما سرنخ های متعدد و جالبی دارد. مثلا امیرالمومنین علیه السلام در شورای خلافت، برای کسب قدرت حاضر نشد دروغ بگوید. این که بگوییم «اسلام باشد اما ما هم باید باشیم»، چالش سنگینی است؛ خداوند گرگ بیابان را هم در این مخمصه نیندازد!

[ادامه دارد…]