کنش سیاسی و اجتماعی هم در دنیای طلبگی حال و هوای خاص خود را دارد. بعد از اینکه قبول کردیم باید تکانی خورد و مردمی هستند و باید آنها را قانع کرد (به برکت انتخابات ها چند سال یکبار چنین دغدغه هایی فعال می شود)، سر و کله سوالاتی پیدا می شود.

به هر حال ما بیشتر در فضای آیات و روایات تنفس کرده ایم… انتظار می رود که وسط عملیات اجتماعی، مبانی را فراموش نکنیم! اگر قرار بود هدف وسیله را توجیه کند، امیرالمومنین علیه السلام در ماجرای شورای خلافت و جناب مسلم در فرصت پیش آمده برای ترور عبیدالله، بر ما اولی بودند! اصلا در هر برهه تاریخ باید عده ای باشند که ارزش ها را اقامه کنند و با کوچکترین شبه مصلحتی، همه چیز به حاشیه نرود! همچنین مبانی به ما می آموزد که فقط انذار ندهیم بلکه بیان بشارتی هم داشته باشیم.

مسئله بعدی اینکه حال با چه ادبیاتی می خواهیم با عموم مردم تخاطب کنیم؟ چگونه ایده های برآمده از مبانی را تا مسائل روز مردم امتداد دهیم؟ پاسخ به این سوال کار ساده ای نیست و دو ماه مانده به انتخابات حل نمی شود. نمی شود انتظار داشت که همه مسیر مبانی تا مسئله و راه حل را خود حوزوی طی کند. اینجا نیاز به هم افزایی بین حوزوی و متخصص است؛ متخصص متعهد. و طبیعتا این هم افزایی مستمر و دائمی است نه مقطعی و گذرا. البته اگر واقعا مردم در محاسبات ما باشند، راه تخاطب را پیدا می کنیم… . اگر واقعا مردم در محاسبات ما باشند، فقط ایام انتخابات سراغ شان نمی رویم.

سختی دیگر این است که ما معتقد به تبیین و اقناع سازی هستیم نه تهییج و تحمیل. معتقدیم که برای پیشرفت پایدار نیاز به همراهی پایدار است و برای همراهی پایدار باید دلها را همراه کرد. شبکه های مردمی فعال که مسلط به ادبیات و نیازهای بوم خود هستند، مسیر تبیین و اقناع سازی را کوتاه می کنند.

البته همفکری و همکاری سختی های خود را دارد. و اینجا آدم هایی لازم است که اهل کارهای سخت باشند.

و از سخت ترین مراحل، حریت است. یکی از عوامل موثر در حریت طلبه این است که با مسئله وارد نزاع های اجتماعی شود. خود مسئله داشتن باعث می شود که تا حدودی سیاست زده نشود. مسئله داشتن باعث می شود که قدرت طلبی جای خدمت رسانی را نگیرد.

شما چه انتظاری از کنش اجتماعی طلبه دارید؟