معمولا در فضای حوزوی، زیاد صحبت از تحول علوم انسانی و تحول علوم حوزوی می شود. چند وقتی بود که مسئله نسبت بین علوم موجود و علوم مطلوب حوزوی ذهنم را مشغول کرده بود. فعلا به این جمع بندی رسیده ام:

اگر ما این موارد را قبول کنیم:

  1. عصر کنونی، عصر حاکمیت هاست که با ایجاد ساختار و روابط، در حدود اختیار و انتخاب انسان ها، توسعه یا محدودیت ایجاد می کنند.
  2. برای حاکمیت مطلوب مان، دین باید در ساختار و روابط تسری پیدا کند.
  3. علوم موجود حوزوی، برای این تسری یافتن کافی نیستند.

لذا نیار به افکار جدیدی خواهد بود و این به معنای نسخ علوم قبلی نیست بلکه به معنای توسیع آنها و امتداد آنهاست و حدود قبلی به اعتبار خود خواهد بود. لذا علوم موجود، قدر مشترک بین موجود و مطلوب است و لازم است حقشان در تحصیل، ادا شود. البته هر یک از سه گزاره باید بحث شود و ببینیم که ادله دو طرف چیست.

شما نظرتان درمورد نسبت بین علوم موجود و علوم مطلوب چیست؟ در نظرات بیان کنید.