ـ طاهاجان! طاهاجان!
ـ بله پدربزرگ.
ـ ببخشید بیدارت کردم. نفسم خیلی تنگ شده؛ لطفا دکمه پبراهنم را باز کن. تشنه ام.
ـ باید زنگ بزنم اورژانس.
ـ نمی خواهد؛ همه می دانیم رفتنی هستم. می خواهم با تو صحبت کنم.
ـ بفرمایید آب.
ـ بگذار صحبت کنم. خیلی وقت ندارم. آن جعبه را بیاور نزدیک.
ـ داخل این جعبه چیست؟ این ایام همیشه کنارتان بوده.
ـ بازش کن.
ـ بیشتر شبیه یک سری عتیقه هست.
ـ خیلی قدیمی هستند. نسل به نسل گردیده اند.
ـ اینکه کتیبه معروف روضه هایمان هست.
ـ آقایمان موقع میدان رفتن خیلی تنها بود. فراموش نکنی که هر زمینی کربلاست. حتما روضه های دهه اول را برقرار کن.
ـ کاغذ پوستی.
ـ رونویسی از نامه مبارک امام زمان است. آقا گفتند در دوران غیبت پیش راویان حدیث برویم. سال هاست که در غیبت اند. ما باید برگردیم. فقط رهبران آسمانی و شبیه ترین افراد به آنها می توانند مسیر را پیدا کنند.
ـ یک خنجر.
ـ طاهاجان! همیشه آماده باش برای قیام موعود؛ هر صبح و شب. حواست به سید باشد. هرچقدر می توانی از او حمایت کن. خودت که دیدی با کورونا چه کردند با جهان؛ در بیوتکنولوژی انقلاب را بی نیاز کن.
ـ قرآن خطی.
ـ طاهاجان! این کتاب زنده است؛ دوستش باش.
ـ پدربزرگ گریه نکنید!
ـ پسرگلم قول بده مثل جانت از این ها مراقبت کنی و این امانت ها را به دست فرزندانت برسانی.
ـ إن شاء الله پدربزرگ. شما من را با این ها بزرگ کردید.
ـ آه… سیراب شدم؛ السلام علیک یا أمیر المومنین.
ـ پدربزرگ!!!